قله ناز

جمعه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۱

ساعت سه صبح . مهمان ها که رفتند فقط ۳۰ دقیقه وقت داشتم تا کوله ام را بپیچم . امروز برنامه قله ناز را داریم . ۲۰ ساعت است که نخوابیده ام و با همین شرایط قصد یک قله ۴۱۰۰ تایی دارم . هر جور بود خودم را به محل قرار رساندم . توی مینی بوس خوابم برد تا نیمه های راه که بیدار شدم یک ساعت و نیمی خوابیده بودم و برای کسب انرژی بد نبود . از اسارا می گذشتیم . خلاصه حدود ساعت ۷ به روستای کلوان رسیدیم . باران تندی می آمد و همان ابتدای کار یک گِل حسابی نصیب کفشهایمان شد . اگر گتر نداشتم بدجوری شلوار و روی کفشم غرق در گِل می شد .

حدود ۱۰ به پناهگاه قله ناز در ارتفاع حدودا ۳۱۰۰ رسیدیم . گروه استراحت کوتاهی کرد و به سوی قله در هوایی بسیار بد و طوفانی و نامناسب حرکت کرد .

گروه از این جانپناه باید حدود ۴ ساعت دیگر به سمت قله پیش می رفت و دو ساعت هم برای فرود تا بازگشت به جانپناه . من و چند تن از دوستان تصمیم به ماندن در آن جا و گشت و گذار پیرامون آنجا و قله کهار که در جوار ناز سر برآورده است گرفتیم . گروه راه خود را به سوی قله در آن شرایط نامساعد در پیش گرفت .

استراحت کوتاهی کردیم و با دو تن از دوستان تصمیم گرفتیم به سمت یال منتهی به قله ناز برویم . دو سه گروه که نتوانسته بودند در آن شرایط بد صعود کنند به ما این گمان رو به یقین را دادند که بچه های ما نیز تصمیم به بازگشت بگیرند . سه نفری به سمت یال منتهی به قله راه افتادیم .

بعد از دو ساعت پیمایش مسیر یال از دور گروه را دیدیم که در حال باز گشت هستند . هر چند ناموفق به صعود ولی خدا را شکر سالم .

همگی به سوی جان پناه باز گشتیم و در آنجا نهار خوردیم . ساعت حدودا ۱٫۵ ظهر بود .

| | دیدگاه شما چیست ؟

تمرین و بازآموزی برف و یخ

جمعه یکم اردیبهشت ماه

گروه برای مان دوره بازآموزی برف و یخ تدارک دیده است . حدود ۵ صبح به سمت منطفه حسن در (نزدیک فشم) حرکت می کنیم ، امروز قرار است با مقدماتی از کوه نوردی برف و یخ آشنا شویم . حدود ۷ صبح به آنجا رسیدیم . صبحانه خوردیم و برای آموختن آماده شدیم . گروه به سوی یک برف چال که قبلا توسط سرپرست ها نشان شده بود ، حرکت کرد .

پس از طی مسیری کوتاه به محل تمرین رسیدیم . یک برف چال کوچک و کم خطر که برای ما نقطه شروع مناسبی بود . استادان در آنجا نکات اولیه و ایمنی را تذکر دادند . کاربرد تجهیزات ویژه برف و یخ را نشان دادند و انواع طناب ها ، کلنگ ها ، هارنس ها ، کارابین ها و کرامپون ها را توضیح دادند و درباره استانداردهای کلاه های ایمنی هم بحث کردند . سپس شیوه های گوناگون سعود و فرود در برف آغاز شد و بچه ها با علاقه و پشتکار به تمرین آنها پرداختند . شیوه های فرود با طناب و طریقه زدن کارگاه و استفاده از کارابین و هشت هم آموزش داده شد . یکی از مواردی که به صورت جدی آموزش داده شد و تمرین زیادی روی آن صورت گرفت شیوه های کنترل و ترمز کردن در زمان از دست دادن کنترل و سقوط ناخودآگاه به رو ، پشت ، جلو و عقب بود . آموزشی که حسابی بدنمان را مشت و مال داد . ما را به جلو و یا پشت و حتی سر و ته به سمت پایین هل می دادند و باید پس از طی مسیری سر کردن که سرعت هم گرفته بودیم ، با دست خالی و یا با کمک کلنگ کنترل خود را به دست آورده و ترمز کرده و به تعادل می رسیدیم .

چند روز قبل از آمدن ما به این منطقه یک بهمن در کنار برف چالی که ما می آمدیم فرود آمده بود که گوشه ای از آن را در شکل زیر مشاهده می کنید .

تیم شماره دو به تمرین در ارتفاع بالاتری می پرداختند و درست بالای سر ما تمرین می کردند

استاد ما با حوصله و صبر به ما شیوه های مختلف ایجاد کارگاه ، حمایت و … را آموزش می داد . گاهی که برخی نکات را (به دلیل سن بالایشان شاید) فراموش می کرد ، یکی دیگر از اساتید که جوان تر بود و مطالب را با دقت و جزئیات بیشتر بازگو می کرد ، آن ها را گوشزد و یادآوری می نمود. محیط دوستانه ای که این اساتید برای آموزش ایجاد کرده بودند ، فضای آموزش را و محیط را صمیمانه و دوست داشتنی می کرد و بچه ها در آن فضا و در کنار هم احساس آرامش و اطمینان بیشتری داشتند . هرچند به دلیل تعداد بچه ها نظارت بر صحت تمرین تک تک بچه ها امکان پذیر نبود ولی تلاش داشتند به همه کارآموزان و به شکل تمرین آنها نظارت کنند .

| | دیدگاه شما چیست ؟

به نام پروردگار یگانه

پس از چند سال که سایت کوچکم محروم از نگارش و نمایش مانده بود ، باز دفترآن را باز کردم .

| دیدگاه شما چیست ؟